از چیزی نمی ترسیدم
0
( از 0 امتیاز )
اشتراک گذاری
موجود

از چیزی نمی ترسیدم

ناشر / تولید کننده : مکتب حاج قاسم

تعداد صفحات: 136 صفحه

نویسنده: قاسم سلیمانی

ناشر: انتشارات مکتب حاج قاسم

قطع: رقعی

نوع جلد:  شومیز

مناسب برای: بزرگسالان

 

مدت زمان باقی مانده

قیمت برای شما

22,000 تومان

«… – اسمت چیه؟ – قاسم! – فامیلیت؟ – سلیمانی! – مگه درس نمی‌خونی؟ – چرا آقا ولی می‌خوام کار هم بکنم! چند دقیقه بعد یک دیس برنج با خورش آوردند. اوّلین بار بود می‌دیدم. بعداً فهمیدم به آن قرمه‌سبزی می‌گویند! …» این‌ها روایت قاسمِ سلیمانیِ چهارده‌ساله است در حوالی سال‌های ۱۳۵۱؛ زمانی که روستای پدری را ترک گفته و راهی مرکز استان شده تا به‌زعم خودش با کارکردن، قرض پدر را ادا کند. خودتان را بگذارید جای اهالیِ آن روزهایِ کرمان! چه کسی حاضر بود به یک نوجوان روستاییِ عشایرنشین آفتاب‌مهتاب‌ندیده که برای اوّلین مرتبه است قرمه‌سبزی و ماشین‌سواری می‌بیند کار بدهد؟! قاسم، امّا به خودش قول داده بود که قرض پدر را ادا کند. پای قولش هم ماند. این کتاب به همراه تخفیف ویژه در سایت انتشارات آثار برات موجود می باشد. ردِ بسیاری از ویژگی‌ها و خصوصیات سال‌های بعد و اوج عزت و شکوه شخصیت حاج قاسم را می‌شود از همان سال‌های کودکی و نوجوانی زد. همه‌ی انسان‌ها این‌گونه‌اند. هنر، امّا آن است که در متن زندگی و در هجوم گردبادهای نفسانیت و معصیت، مراقب نهال پاک فطرت انسانی‌ باشند. فرق حاج قاسم با خیلی‌های دیگر اینجاست. نهال پاک فطرت انسانی او به نیکویی باغبانی شد. آن‌قدر نیکو که سال‌ها بعد یک درخت با عظمت و با برکت از عزت و شکوه و ایستادگی و مقاومت و البته بندگیِ خدا را کردن به بار آمده بود. حاج قاسم با همین دست‌فرمان، زندگی ساده و بی‌آلایش و روستایی و البته غرق در فقر و محرومیت خود را تا میانه‌های مبارزات انقلابی در سال‌های مبارزه روایت کرده است. چه زمانی که در کودکی همراه با خانواده و پدر و مادرش در ییلاق و قشلاق بود، چه زمانی که در ابتدای نوجوانی قدم به جامعه‌ی بزرگ‌تری به نام کرمان گذاشت، چه زمانی که در سال ۵۳ کلمات ضدشاه شنید که به تعبیر خودش آن‌وقت‌ها خیلی توی ذهنش ارزشمند بود و چه زمانی که در نهایت در سال ۵۶ و به‌واسطه‌ی زیارت حرم رضوی و لطف حضرت خورشید به سرچشمه رسید. تمام داستان زندگی قاسم همین است. او به لطف دل‌سپردن به ندای پاک فطرت و البته تربیت پاک و خالصانه‌ی پدر و مادرِ ساده و چادرنشینِ روستایی‌اش، به وسوسه‌های نفسانی و معصیت‌آلود «نه» گفته بود. خدا هم هوایش را داشت و در موج حوادث و فتنه‌های روزگار، تنها و بی‌پناه رهایش نمی‌کرد. اصلاً انگار تمام عمر قاسم خلاصه در همین شده بود که به تعبیر دوستِ سال‌ها بعدش صیاد شیرازی «من کان لله کان الله له» که هر که با خدا باشد، خدا با اوست. اصلاً به تعبیر خودِ همان خدا «وَالَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا» دارد به تعبیر امروزی‌اش قول می‌دهد آن‌هایی که قدم در مسیر من گذاشتند، راهِ هدایت را برایشان روشن و چهاربانده می‌کنم. تعبیر دیگرش را هم عطار نیشابوری کرده قرن‌ها قبل: «تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس؛ خود راه بگویدت که چون باید رفت …» کتاب از چیزی نمی ترسیدم را به همراه تخفیف ویژه ی آن از سایت انتشارات آثار برات خریداری کنید.

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “از چیزی نمی ترسیدم”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کمک نیاز دارید؟ در واتساپ پیام بفرستین.